X
تبلیغات
من و پدر
 
عکس ها مانند درهایی هستند گشوده به سوی دیروز. اما در آن ها می توان نگاهی به فردا نیز داشت...
************************
من و پدر بهترین دوستای دنیا هستیم.هر دو شیفته هنریم و گاه گاهی هم بر کاغذ اندیشه هایمان را با خشکاندنشان! ثبت میکنیم.(عجیب نیست که انسانها هر وقت خشک میشوند ثبت می شوند نه در زمانی که در تکاپو و یافتن چیزی هستند؟!!)
من در نگاه پدر بزرگ شده ام، به اوج رفته ام،کهکشانها را سپری کرده ام،سوار بر قایق وجودش پشت دریاههای سهراب را دیده ام،روزگار غریب شاملو را ادراک کرده ام، عصیان فروغ را فهمیده ام، زمستان اخوان را با گرمی وجودش سلام کرده ام،چشمهایم را شستم و جور دیگر دیدم ولی هرگز ندانستم که چگونه سپاس گذار او باشم.

*************************
آنچه در این وبکده میبینید عکسهای ماست و چه بسا اندیشه هایمان است که در آنها نهفته.
شخصیت پدر،سید کریم موسوی و من سیده سولماز موسوی هستم.

   

زلزله
شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ساعت 18:49 | | نوشته ‌شده به دست سولماز و پدر | ( )
 بر خلاف پست های قبلی که همه سر شار از طبیعت وشور و زندگی  بود . حالا ویرانی و مرگ و آوار !

نمی خواستم خاطر نازنین شما را آزرده نمایم  اما.........




قسمتی از تنم

وطنم

امروز لرزید

قسمتی از دلم...

ایرانم...

بوشهر...

خدایا...

آرام تر...

نیازی به زمین لرزه نیست...

کاخ آرزوهای این مردم با تلنگری هم فرو میریخیت...





های زمین !
دلت در هوای کی میلرزد!
که پای گسلهایت نشسته ایم و گریه درو میکنیم...«تارا حیدری»


:: ادامه مطلب
نقد عکس 3
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ساعت 11:30 | | نوشته ‌شده به دست سولماز و پدر | ( )



:: موضوعات مرتبط: نقد عکس
زاهدان در یک روز بارانی
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1391 ساعت 10:50 | | نوشته ‌شده به دست سولماز و پدر | ( )


نقد عکس 2
جمعه دوازدهم آبان 1391 ساعت 21:20 | | نوشته ‌شده به دست سولماز و پدر | ( )


:: موضوعات مرتبط: نقد عکس
زاهدان
سه شنبه یازدهم مهر 1391 ساعت 9:15 | | نوشته ‌شده به دست سولماز و پدر | ( )

بنام خداوند جان آفرین                         پناه یلان و پشت ایران زمین

اینجا سیستان و بلوچستان است...

زاهدان...

اولین چیزی که از این شهر در ذهن من نقش می بندد بیتی از حکیم سخن پارسی، فردوسی بزرگ است:

که رستم یلی بود در سیستان                   من آوردمش اندر این داستان

خداوند را سپاس بیکران، دانشگاه سیستان و بلوچستان دانشگاه بسیار بسیار خوبیست هم از نظر علمی هم از نظر محیط دانشگاهی و صد البته ادبی و هنری...

 دیشب هم بزرگداشت مولانا بود. جای بچه های انجمن ادبی خورموج... ادامه مطلب


:: ادامه مطلب
خل نو
سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ساعت 14:12 | | نوشته ‌شده به دست سولماز و پدر | ( )
درود مهربانان

پدر نوشت: حادثه بسیار دردناک آذربایجان دلم را شکست... هنوز یک ماه نشده که از آن دیار بازمیگردیم و چقدر مهربان و صمیمی بودند هموطنان آذری... افسوس...

...................................................................................................................................

صعود به قله "خل نو" در  ادامه مطلب



:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: خل نو
اردبیل . سبلان . جنگل های حیران
پنجشنبه پنجم مرداد 1391 ساعت 3:39 | | نوشته ‌شده به دست سولماز و پدر | ( )
باز هم کوه صدایمان کرد... 

این بار سبلان...

سومین قله ی بلند ایران به ارتفاع 4811 متر...

 سبلان مقدس‌ترین کوه ایران است که بنا بر باورهای مردم، مزار زرتشت در این قله قرار دارد. نام سبلان یکی از مهمترین سوگندهای ساکنان اطراف کوه و عشایر کوچنده شاهسون می باشد.


با دوستان خوبی چون حسین باغبانی، جواد کهن و رضا عبدالهی (همنوردان دماوندی) دوشنبه ساعت 4:30 بامداد دیار دشتی را به سوی اردبیل ترک کردیم.


2 همایش پیش رو داشتیم. یکی صعود به سبلان بود و دیگری جنگل نوردی در جنگلهای حیران...




عکسها در ادامه مطلب


در موردسبلان بیشتربدانیم


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: سبلان، جنگل های حیران
جزیره نخیلو
شنبه دهم تیر 1391 ساعت 10:58 | | نوشته ‌شده به دست سولماز و پدر | ( )
نخیلو، بهشت پرندگانی است که برای زیستن گرمای طاقت فرسای جنوب را بر تن خریدارند و با شروع گرما برای زاد و ولد به آسمان جنوب پر می گشایند.

عجز ذهن و سخن برای توصیف این جزیره وقتی هویدا می شود که نمی دانی بگویی اینجا زیباست؟ اینجا پر از پرنده های زیباست؟ اینجا زیبایی به رقص در می آید؟ اینجا زیبایی پرواز می کند؟ و ...

تمام توصیف هایی که از ذهنم می گذشت همه و همه کلیشه ای بیش نبود. اما اینجا، نخیلو، جایی است که فراتر از کلیشه ی زیبا بودن است! این، آن چیزی بود که در دلم بسان یک سمفونی به اوج نگاهم می رسید و به آرامشم فرود می آمد.

چیزهایی هم برای برهم زدن این آرامش دیده می شد.  آب پز کردن تخم پرندگان و شکستن آنها یکی پس از دیگری توسط کسانی که غیر قانونی به این جزیره می آمدند و زندگی این پرندگان را به زیر پاهای خود لگد مال می کردند و از همه دردناک تر زوزه ی مهیب هیولایی آهنین، پارس جنوبی... قلبم به تپش افتاد که آیا این دوشیزه هم ربوده خواهد شد؟






عکسها در ادامه مطلب


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: جزیره نخیلو
شعری برای پدر
یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 ساعت 20:2 | | نوشته ‌شده به دست سولماز و پدر | ( )

رابرت هايدن، شاعر سياهپوست آمريكايي ( 1980- 1913 ) شهرت جهاني خود را مديون شعري است كه براي پدرش سرود. اين شعر ساده، سرشار از حس دردناك پشيماني، به كتاب هاي درسي بسياري از كشورهاي دنيا راه يافت و مظهر قدرشناسي از مقام پدر شد. بركت اين شعر به حدي بود كه «رابرت هايدن» به عنوان مشاور فرهنگي كتابخانه كنگره آمريكا انتخاب شد و اين نخستين بار بود كه يك سياهپوست به چنين مقامي دست مي يافت. وي چهار سال پيش از مرگش به لقب «ملك الشعرايي آمريكا» نيز مفتخر شد.

   

                 

آن يكشنبه‌هاي زمستاني
نيز يكشنبه‌ها
صبح زود برمي‌خاست پدرم
و در آن سرماي استخوان‌سوز، كت بر دوش
با آن دستان ترك‌خورده از كار طاقت‌فرساي هفته
آتش مي‌افروخت در هيزم ِ خواب آلود ِ بخاري ديواري.
كسي تشكر نمي‌كرد از او.
ميان خواب و بيداري مي‌شنيدم صداي رميدن سرما را
شكستن مقاومتش را در شعله‌هاي آتش.
وقتي گرما اتاق‌ها را پر مي‌كرد،
پدرم صدايم مي‌زد،
و من آرام بر مي‌خاستم و لباس مي‌پوشيدم،
مقهور ِ صلابت ِ غريب ِ آن خانه.
پاسخش را با كلماتي كوتاه مي‌دادم
با لحني سرد
بي‌اعتنا به گرماي خانه
و كفش‌هاي واكس‌زده و براقم در دست‌هاي او.
چه مي‌دانستم من؟ كجا خبر داشتم
از تنهايي ِ ژرف و زهد ِ زلال ِ عشق؟

نقد عکس 1
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ساعت 20:23 | | نوشته ‌شده به دست سولماز و پدر | ( )



:: موضوعات مرتبط: نقد عکس